فلک زد بر بساطم پشت پاییکه هر خاشاک من افتاد جاییفلک را عادت دیرینه این است که با آزادگان دایم به کین استبه جان می پرورد بی حاصلی را کزو دل بشکند صاحبدلی رانه امروزش چنین رفتار بودست فلک تا بوده اینش کار بوده است ...