درد یعنـــــــــــــــــــــــــــــــــی........

خرید بک لینک

بــراے جدایـے دل و جرات مـیخواھم !

جراتـش را دارم …

دلم را پـس بدہ …

.

.

.

وقتی میرفت گفتم : کجا؟

گفـت : بـه درک …

منم گفتـم : بـه درک …

و ایــن چنین بود کـه ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیـم!

.

.

.

نـذر کرده ام صـد دورتسبیح اهـدنا صراط المستقیم …

شایـد مـرا کــه میبینی دیگر مسـیرت را کـج نکنی !

.

.

.

آنشرلی هـم نشدیم یکی ازمون بپرسـه :

آنه ! تکرار غـریبانه روزهایت چـگونه گـذشت ؟؟

.

.

.

وای از اون روزی کــه

از دل نرود هــر آنکـه از دیده برفت …

.

.

.

پزشکی قانونی میگفت : یخ زده …

مگر امکانش بود !؟

تیتر روزنامه فردا :

در گرمای داخل اتاقش ، خیره به نقطه ای ، جوانی یخ زد …

.

.

.

سر بـه بیابان میگذارم …

چاره چیست ؟؟

وقتی تو نیستی … و شانـه ات نیست …

.

.

.

اینجا عشـق قندیل می بندد با این واژه های یـخ زده …

نگفته بـودی دمای نبودنت زیر صفر اسـت …

.

.

.

قحطی همـدم است !

من بـه خوش آمدګویی تابلوی خیابان هم دلخوشـم …

.

.

.

افسـوس کــه دنیاهمیشه بر وفق مراد کسانی بوده کــه

شکستن دل سرگرمی آنهاسـت …

.

.

.

مـُــردنم مى آید

در پـس این همـه

زندگى کردن بى تــو …

.

.

.

چرخش ثانیه ها در ذهنم تداعی گر این جملـه لعنتی است :

رکورد نبودنـت شکست …

.

.

.

ای کـه با یاد تـو در اتش شـب می سوزم ،

یاد من کن کــه به یادت همـه شـب میـسوزم …

.

.

.

یه دوسـت دارم هایی هـم هست میدونی دروغه ها

ولی قلبـت واســه باورش بــه عقلت التماس میکنه …

.

.

.

این روزهایم به تظاهر طی میشود،

تظاهر بـه بی خیالی ، بـه بی تفاوتی …

بـه اینکه بی توبودن مهم نیست..

اما بسی

جانفـرساست این نمایـش …

این فـیلم های بی سانسورندیدنت بـرای وجـود انـدوهبارم …

.

.

.

غـم دنیاست

اون بره ترکت کنه

هیچ کس هم نباشه

که درکت کنه

غـم دنیاست

تو لحظه خداحافظی

بفهمی کـه

دیګه بهش نمیــرسی …

.

.

.

شاید از مـُـد افتاده باشد

شاید دیگر اندازه ام نباشـد

اما همچنان عطر خاطره میدهد ،

پیراهنی کـه روی شانه هایش اشک ریخته ای !

.

.

.

به جایی رسـیده ام که آرزو میکنم

کاش خـودم را جایی جا بـگذارم

و بـرگردم ببینم کــه نیستم …

.

.

.

این روزها درد زیاد است ،

درمان هم هست …

اما دیگرکسی حال ” خوب ” شـدن ندارد …

.

.

.

غمگین ترین جای خاطرات اونجاست کـه

احساس مـیکنی

چهــره اش داره از یادت مــیره …

.

.

.

سـخت است …

هنـگام وداع آنگاه کـــه درمیابی

چشمانی کــه درحال عبورند

پاره ای از وجـود تو را نـیز با خـود مـیبرند …

.

.

.

پرواز کـرد عاقبت …

ماهی کـه شوری دریا برای نمک گیر کردنـش کافـی نبود …

.

.

.

خیلی فقـیرم …

دیگر حتی حوصله هــم ندارم …

.

.

.

دلواپسى هایم را

خلاصه کرده ام

در لورازپام هاى بى خاصیت

که خواب را شرطى کرده اند

اما تو را نـه …

.

.

.

شبهایم درد دارد …

وقتی ندانم

چراغ اتاقـت را کدامین دست خامـوش میکند …!

.

.

.

دیگر از آن همــه شیطنت وشلوغی خبری نیسـت !

آنقـدر بخاطر ضربدرهای جلوی اسمـم چوب روزگار راخوردم کـه

تبدیل شدم به ساکت ترین شاگـرد کلاس زندگی …

.

.

.

داشـتم میرفتم بیرون ، مامانم گفت :

بیا یه چیزی بخور ته دلت رو بگیره !

گفتم : مامان جـان دل ما خیلی وقــته گرفته …
 

█▓☆♡♪پــــــسرى تنـــــها ♪♡☆▓█...

ما را در سایت █▓☆♡♪پــــــسرى تنـــــها ♪♡☆▓█ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ღ mostafa hr ღ بازدید: 572 تاريخ: چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت: 3:31

صفحه بندی